اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

سفارش تبلیغ
صبا
داناترین مردم کسی است که شکّ یقینش را زایل نکند . [امام علی علیه السلام]
کل بازدیدها:----385976---
بازدید امروز: ----11-----
بازدید دیروز: ----39-----
mansour13

 

نویسنده: منصور حسین آبادی
یکشنبه 90/12/7 ساعت 10:25 عصر

 

زندگی یعنی پژوهش و فهمیدن چیزی جدید

 

 

 

 

 

 

 

 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: منصور حسین آبادی
شنبه 89/8/29 ساعت 10:11 عصر

راههای یک زندگی شاد

شاد باش! دنیا پر از آفتاب است

غالباً در زندگی اتفاق هایی می افتد که واقعاً از اختیار ما خارج است. فعالیت شرکتی که ما در آن کار می کنیم محدودتر می شود و ما را کنار می گذارد، همسرمان از ما جدا می شود، یکی از اعضای خانواده بیمار می شود، یکی از نزدیکانمان می میرد و یا دولت جلو یکی از طرح های ما را می گیرد و …

در چنین شرایطی است که حس می کنیم کاری از دستمان ساخته نیست و نمی توانیم بهبودی در وضع خود ایجاد کنیم.

وقتی راه تازه ای را امتحان می کنیم تمام توانایی های خود را به کار می گیریم و باز به هدف خود نمی رسیم، غالباً از این که به کوشش تازه ای دست بزنیم می ترسیم. چرا؟

علتش این است که از رنج گریزانیم! هیچ کس دلش نمی خواهد شکست بخورد. اغلب ما پس از چندبار تلاش و تقلا نومید می شویم و دست از کوشش می کشیم! و در این وقت است که شما خود را درمانده می پندارید. اما در اشتباهید. شما قادر به انجام کارهایی هستید که می توانید از همین امروز شروع کنید. توماس ادیسون می گفت: «من دلسرد نمی شوم زیرا هر اشتباهی که می کنم مرا یک قدم به جلو می راند.»

اغلب اوقات اشخاص به این دلیل می گویند قادر به انجام کاری نیستند که در گذشته کارهایی را انجام داده و نتیجه نگرفته اند. اما به خاطر داشته باشید که گذشته شما با آینده تان فرق دارد. کاری که دیروز کرده اید مهم نیست، بلکه کاری که هم اکنون انجام می دهید، دارای اهمیت است.

«جین وبستر» در کتاب «بابالنگ دراز» می نویسد:

«باید برای حال زندگی کرد ؛ نباید به خاطر گذشته ها افسوس خورد و نباید چشم به راه آینده ماند. بلکه باید از همین لحظاتی که داریم حداکثر استفاده را ببریم. بیشتر مردم زندگی نمی کنند بلکه فقط با سرعت می دوند . آنها سعی می کنند به هدفی دست یابند که در افقی دور دست قرار گرفته و در گرما گرم تلاش خود به حدی هیجان زده و خسته می شوند که تمام مناظر زیبای محیط آرامی که در آن عبور می کنند از نظرشان دور می ماند و بعد وقتی به خود می آیند که پیر و فرسوده شده اند و در آن زمان دیگر رسیدن یا نرسیدن برای آدم فرقی نمی کند.

برای این منظور کافی است مطالعه ای بر روی زندگی افراد موفق که در گوشه و کنار ما زندگی می کنند انجام دهید.

بیشتر افراد موفق چندین و چندبار شکست خورده اند ولی با نیروی عظیمی به نام «پشتکار» باز هم دست از تلاش برنداشته اند و موفق شده اند.

یک تصمیم واقعی
خیلی از مردم فکر می کنند افراد ثروتمند و موفقی که در زمینه ای صاحب شهرت شده اند از اول ثروتمند بوده اند اما این یک فکر منفی است. خیلی ها با وجود داشتن ثروت بی شمار، بدون فکر و عمل ، تمام دارایی خود را از دست می دهند. افراد موفق یک تصمیم واقعی گرفته اند.

تصمیم می تواند زندگی همه را تغییر دهد. می تواند رؤیاهای ما را به واقعیت تبدیل کند. امور نامریی را به امور مریی تبدیل کند و این که می تواند ما را به عنوان یک انسان به بیش از آن چیزی که هستیم تبدیل کند.

از تصمیم گیری غلط نباید بترسیم. هر کسی حتی بهترین افراد هم همیشه تصمیم درست نگرفته اند.بلکه گاهی آنها هم تصمیم اشتباه گرفته اند. به علت این که موفقیت نتیجه قضاوت صحیح است و قضاوت درست ناشی از تجربه است و تجربه غالبا چیزی به جز قضاوت غلط نیست.

متأسفانه عده ای وقتی دچار مشکل می شوند دنیا در نظرشان به پایان می رسد و مثلاً تصمیم به خودکشی می گیرند . ولی هیچ شخص یا هیچ مشکلی ارزش آن را ندارد که به خاطرش دست به خودکشی بزنیم. زندگی همیشه ارزش زیستن دارد و همیشه چیزی هست که می توان به خاطرش سپاسگزار بود چون می دانیم خداوند بندگانش را دوست دارد. بنابراین چیزی به نام شکست وجود ندارد اگر دست به کاری بزنید که ظاهراً هیچ نتیجه ای نگرفته اید، دست کم نکته ای می آموزید که در آینده به دردتان خواهد خورد و آن وقت واقعاً موفق خواهید شد.

پس همه چیز به خود ما بستگی دارد. ما یک زندگی ارزشمند و واقعی در اختیار داریم که با هیچ چیز دیگر قابل معاوضه نیست. به ما امتیازات و فرصت هایی اعطا شده است که مسئولیم با توسعه وجود خود بخشی از دینی را که به گردن داریم ادا نماییم.

«آنتونی رابینز» در کتاب «یادداشت های یک دوست» می نویسد:

دوست من «دابلیو میچل» در یک حادثه وحشتناک موتورسیکلت دو سوم بدنش سوخت. هنگامی که در بیمارستان بستری بود تصمیم گرفت به هر قیمتی که شده، راهی برای کمک به اطرافیان خود پیدا کند، صورت او چنان سوخته بود که شناخته نمی شد. معذلک اعتقاد داشت که لبخندش می تواند دنیای دیگران را روشن کند و چنین شد. او معتقد بود که می تواند موجب شادمانی دیگران شود، به درددل مردم گوش کند و به آنان آرامش ببخشد و چنین کرد. چند سال بعد حادثه دیگری برایش اتفاق افتاد. در یک سانحه هوایی از کمر به پایین فلج شد. آیا امید خود را از دست داد؟

خیر. بلکه توجه او به پرستار زیبایی که در بیمارستان خدمت می کرد جلب شد. از خود پرسید:«چگونه می توانم دل او را به دست آورم؟»

دوستانش او را ابله خواندند. شاید در دل خود حرف آنها را تصدیق می کرد، با وجود این هرگز از رؤیاهای خود دست برنداشت. دابلیو میچل آینده خود را در کنار این زن بسیار تابناک می دید. بنابراین از فنون جلب توجه و هوش و شوخ طبعی، روح آزاده ، و شخصیت پویای خود برای جلب توجه او کمک گرفت و سرانجام با وی ازدواج کرد.

بیشتر مردم اگر در شرایط او باشند برای رسیدن به چنین هدفی کمترین تلاشی هم نمی کنند ، اما او بخت خود را آزمود و زندگیش برای همیشه تغییر کرد.

پس تعلل نکنیم و بدانیم که ما بهترین افراد برای داشتن یک زندگی عالی هستیم. بنابراین نباید خود را محدود کنیم. با خودتان دوست شوید، بابت اتفاق هایی که در گذشته رخ داده خود را مجازات نکنید بلکه خود را از مشکلات برگیرید و به راه حل ها فکر کنید. اهداف و آرزوهای خود را در برگه سفیدی بنویسید و برای آنها زمان معین کنید. باور کنید اگر روزی دوبار در جای آرامی بنشینید و چند دقیقه ای به هدفتان فکر کنید حتماً به آنها دست می یابید. لذت، غرور، هیجان ناشی از رسیدن به آرزوها را احساس کنید و در صفحه ذهن خود جزئیات شگفت انگیز آن موفقیت را به چشم ببینید و به گوش بشنوید. لازم نیست تنها به خودتان فکر کنید بلکه کسان دیگری را هم که در زندگیتان نقشی دارند در نظر بگیرید. اگر دلیل کافی برای نیل به هدف های خود داشته باشید واقعاً می توانید هر کاری را در این جهان انجام دهید.

پس به امید آرزوهای شاد برای همه شما

منابع:

- به سوی کامیابی، آنتونی رابینز، ترجمه: مهدی مجردزاده کرمانی

- یادداشت های یک دوست، آنتونی رابینز، ترجمه: مهدی مجردزاده کرمانی


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: منصور حسین آبادی
دوشنبه 87/8/6 ساعت 9:56 عصر

مادام کوری‌، سلامتی‌اش را از دست داد اما به اهدافش رسید و خدمت بسیار بزرگی به بشریت کرد. ادیسون هرگز از آزمایشها و تحقیقاتش ناامید و خسته نشد و هر روز امیدوارتر از قبل به کارش ادامه می‌داد. در زندگی سر تا سر پرفراز و نشیب همة انسانهای موفق ویژگی‌های مشترکی یافت می‌شود.
ممکن است که بسیاری از ما این روحیات و خصوصیات فردی را نداشته باشیم اما دانشمندان ثابت کرده‌اند که درخشش و موفقیت افراد در زمینه‌های مختلف تنها به 20% استعداد آنها و 80% تلاش و پشتکارشان بستگی دارد. هر کدام از ما ویژگی روحی و اخلاقی را می‌توانیم در خودمان خلق کنیم و یا از بین ببریم‌. ما نیز می‌توانیم از برترین‌ها باشیم اما باید بدانیم که همة موفق‌ها چگونه عمل کرده‌اند:
1 - بسیار صادق و درست کردار هستند:
همة کسانی که موفقیت را لمس کرده‌اند. همواره اصل درستکاری و صداقت را سرلوحة کارهایشان قرار داده‌اند. ممکن است بسیاری با فریب و نیرنگ به ظاهر پیروز باشند، اما به راستی این درستکاران هستند که تا انتهای خط، گوی سبقت را از دیگران می‌ربایند.
2 - محتاط هستند:
به خاطر همین ویژگی است که می‌توانند از همة موانع به راحتی عبور کنند و همه چیز را پشت سر بگذارند. آنها هرگز بی‌گدار به آب نمی‌زنند.
3 - سخت کوش و پرتلاش هستند:
برای این افراد زحمتکش پول بادآورده مفهومی ندارد. آنها لازمه رسیدن به موفقیت را سخت‌کوشی می‌دانند و برای رسیدن به موفقیت از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کنند.
4 - تشنه یادگیری هستند:
آنها علاقه بسیار زیادی برای یادگیری در هر زمینه‌ای دارند. انسانهای موفق‌، خودشان را بالا می‌کشند و همواره در مسیر رشد و بالندگی قدم می‌گذارند. آنها از تمام جنبه‌های زندگی و به خصوص از اشتباهاتشان درس عبرت می‌آموزند و از این کار ابایی ندارند.
5 - مهربان و صمیمی هستند:
تا به حال دقت کرده‌اید که انسانهای موفق چقدر مردم دار و اجتماعی و مهربان هستند. همین ویژگی‌های اخلاقی آنهاست که محبوبیت‌شان را بیشتر می‌کند و به آنها این توانایی را می‌دهد که سایرین را نیز در راه رسیدن به موفقیت یاری کنند.
6 - وفای به عهد می‌کنند:
قول دادن و به آن عمل کردن‌، اصلی است که میلیون‌ها انسان را در مسیر صحیح قرار داده و آنان را جزء افراد موفق می‌شمارد.
7 - در مواجه با مشکلات‌، به دنبال راه حل هستند:
به عقیده آنها مشکلات فرصتی است طلایی و گرانبها برای انجام دادن غیر ممکن‌ها. آنها به هیچ وجه از مشکلات نمی‌ترسند و شکایتی هم ندارند. انسانهای موفق‌، همواره در جست و جوی یافتن راه حل هستند.
تنها کافیست که از همین حالا این شاخص‌ها را در خودتان تقویت کنید. سپس متوجه می‌شوید که شما نیز وارد جاده موفقیت شده‌اید. همواره تصویر نهایی هدف و آرزویتان را بزرگ و پررنگ برای خودتان ترسیم کنید. یک مهندس ساختمان‌، هر روز که بر سر ساختمان در حال ساخت‌، حاضر می‌شود با در دست داشتن یک نقشه‌، تصویر نهایی را برای خودش تکمیل می‌کند. شما نیز چنین عمل کنید، نقشه به دست پیش روید و از اراده و قدرت بیکران الهی غافل نباشید.

    نظرات دیگران ( )
نویسنده: منصور حسین آبادی
چهارشنبه 87/7/17 ساعت 5:40 عصر

گروهى از فارغ التحصیلان قدیمى یک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همدیگر به ملاقات یکى از استادان قدیمى خود رفتند. پس از خوش و بش اولیه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضیح می داد و همگى از استرس زیاد در کار و زندگى شکایت می کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با یک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستیکى و بلور و کریستال گرفته تا سفالى و چینى و کاغذى (یکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ریختن براى خودشان را بکشند.

پس از آن که تمام دانشجویان قدیمى استاد براى خودشان چاى ریختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشید، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قیمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قیمت، داخل سینى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترین چیزها را براى خودتان می خواهید و این از نظر شما امرى کاملاً طبیعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همین است. مطمئن باشید که فنجان به خودى خود تاثیرى بر کیفیت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد یک فنجان گران قیمت و لوکس ممکن است کیفیت چایى که در آن است را از دید ما پنهان کند.

چیزى که همه شما واقعاً مى خواستید یک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترین فنجان ها رفتید و سپس به فنجان هاى یکدیگر نگاه مى کردید. زندگى هم مثل همین چاى است. کار، خانه، ماشین، پول، موقعیت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجانی که ما داشته باشیم، نه کیفیت چاى را مشخص می کند و نه آن را تغییر می دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چایى که خداوند براى ما در طبیعت فراهم کرده است لذت نمی بریم.

خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چایتان لذت ببرید. خوشحال بودن البته به معنى این که همه چیز عالى و کامل است نیست. بلکه بدین معنى است که شما تصمیم گرفته اید آن سوى عیب و نقص ها را هم ببینید. در آرامش زندگى کنید، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد.


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: منصور حسین آبادی
شنبه 87/7/13 ساعت 9:23 عصر

درزندگی ما انسانها عوامل بسیاری دخیل اند وهر فرد بنا به اعتقادات وارزش هایی که درزندگی خود بدان ها معتقد است احساسی متفاوت با دیگری دارد .ما برای یادگیری به دنیا آمده ایم وجهان معلم ماست اما واکنش انسانها دربرابر زندگی واتفاقات آن سو گونه است.

1- زندگی من مجموعه ای از درسهایی که به آنها نیاز دارم درس هایی که با نظم وتربیت تمام درزندگی ام روی می دهند .

2 - زندگی یک مسابقه بخت آزمایی است اما من از هر اتفاقی که روی می دهد نهایت استفاده را می برم

3- چرا همه بلاها برسر من نازل می شود ؟

باید گفت که ما برای تنبیه شدن به دنیا نیا مده ایم ، بلکه برای درس گرفتن آمده ایم . هر رویدادی درزندگی ما توان بالقوه آن را دارد که ما را متحول کند واز میان همه آن رویدادها سختی ها ومصیبت ها بیش ترین توان را برای تغییر تفکر ما دارا هستند .

درواقع زندگی یک پیشرفت تدریجی است . سوالی که همیشه مطرح است این است که با آن چیزی که در اختیار داری ، چه می کنی ؟ تا وقتی که جواب این باشد که کار زیادی نمی کنم ، امیدی به بهبودی نمی رود . دراین جا راه کارهایی ارائه می شود که با به کار بستن آنها بتوان درخود احسا س کامیابی بوجود آورد .

1- ایمان داشته باشید .

درهر کاری که انجام می دهید به خداوند ایمان قلبی داشته باشید درتمام مراحل توکل براو را فراموش نکنید

2- از هر کجا که می توانید آغاز کنید .

برای هر کاری که پیش روی شما قرا ر می گیرد حداکثر «توان » خود را به کار بگیرید ومطمئن باشید که فرصت ها وموفقیت ها شما را پیدا خواهند کرد . هر پله آغازی است برای رسیدن به پله دیگر

3- به زندگی عشق بورزید

اگر به زندگی پرتلاش وسازنده عشق بورزید زندگی نیز به راستی این عشق را به شما برمی گرداند .

اگر زندگی خلاق وپرتلاش را دوست بداریدبه ارتقای روحی فوق العاده ای دست می یابید به شکلی که همواره درزندگی شور وشوق خواهید داشت . درچنین شرایطی است که به احساس عمیقی از شادی می رسید وبا چنین احساسی قادرید برای همیشه نشاط وشادی خود را درجهان ودرمیان مردم حفظ کنید . این ارتقای روحی بالاترین حد تحمل دربرابر مشکلات را به شما ارزانی خواهد کرد . عشق به زندگی قدرت معنا ومفهوم می بخشد وهیچ موفقیتی بدون عشق حاصل نمی گردد.

4- با انگیزه زندگی کنید . ماموریت شما درزندگی « بی مشکل زیستن » نیست با « انگیزه زیستن » است .

پس تصمیم بگیرید با نیت خیر به هر کاری که درحال حاضر انجام می دهید عشق بورزید زندگی خود را به دوقسمت کار وفراغت تقسیم نکنید وبر چسب نزنید بلکه بهتر است زندگی را مجموعه ای از کار وفراغت بدانید .ادامه مطلب...

    نظرات دیگران ( )
نویسنده: منصور حسین آبادی
چهارشنبه 87/7/10 ساعت 11:25 صبح

1 - همسرتان را به عنوان یک مرد بپذیرید و برای شناخت دنیای مردانه او دانش و آگاهی خود را افزایش دهید.
2 - همسر خود را به چشم یک شی‌ء مسؤول ننگرید. بلکه به شخصیت وجودی او احترام بگذارید.
3 - جنبه یا بخش‌هایی از شخصیت شوهرتان را که باعث تمایز او از سایرین می‌شود مورد توجه و تحسین قرار دهید.
4 - برای این که همسرتان با شما روراست باشد سعی کنید او را درک کرده و برای افکار و احساساتش ارزش قایل شوید. اگر حرف‌ها و گفته‌های او مطابق میل شما نیست از خود واکنش تند نشان ندهید زیرا به این وسیله بذر بی‌اعتمادی در زندگی خود می‌کارید.
5 - وقتی همسرتان با شما درد دل می‌کند و راز دلش را با شما در میان می‌گذارد، احساساتش را بپذیرید و به او نگویید که اسرار درونش ناخوشایند و بی‌رحمانه است‌.
6 - به طور مداوم از شوهرتان انتقاد نکنید زیرا انتقاد پیاپی باعث می‌شود که شوهرتان از شما فاصله بگیرد.
7 - او را به درک نکردن‌، عدم صمیمیت و بی‌احساس بودن متهم نکنید. زیرا او درک کردن‌، صمیمیت و با احساس بودن را به شیوه مردانه نشان می‌دهد.
8 - نیازهای واقعی شوهرتان را دریابید. این امر اتفاق نمی‌افتد مگر این که همسرتان این نیازها را باز گوید و به همین جهت در مواقع مناسب با لحن ملایم در مورد نیازهایش از وی سؤال کرده و دیدگاههای واقعی وی را نسبت به خود و زندگی‌تان دریابید و در نهایت جوابی را که شوهرتان می‌دهد بدون انتقاد و جبهه‌گیری بپذیرید.
9 - زمانی که همسرتان با شما صحبت می‌کند به دقت به حرفهای او گوش فرا دهید زیرا عدم توجه شما به گفته‌های او عدم علاقة شما را نشان می‌دهد.
10 - هیچ وقت از کارهایی که همسرتان برای جلب محبت شما انجام می‌دهد انتقاد نکنید برای مثال وقتی او به شما محبت می‌کند، آن را بیش از اندازه لوس ندانید او به شیوة خود ابراز محبت می‌کند.
11 - او را به شیوه خودتان دوست نداشته باشید بلکه به وجود او نیز اهمیت بدهید. به عنوان مثال اگر در سالگرد ازدواج‌تان‌، هدیه‌ای به او می‌دهید سعی کنید از قبل در مورد هدیة مورد علاقه‌اش اطلاعاتی به دست آورید.
12 - از همسر خود انتظار نداشته باشید که با تمامی طرح‌ها و ایده‌ها و افکار شما موافق باشد و آنها را تحسین کند. واقع بین باشید و به او اجازه دهید که نظرش را هر چند که برخلاف میل شما باشد، بیان نمایید.

13 - اصرار زیادی برای جلب محبت همسرتان نداشته باشید و این نکته را زمانی که وی عصبانی است بیشتر مراعات کنید. در بسیاری اوقات حالت روحی او برای ابراز محبت به شما مناسب نیست و اصرار زیاد شما منجر به مخالفت شدید او می‌شود.
14 - برای همسر خود نقش یک زن حساس و شکننده را بازی نکنید. زیرا این حالت شما باعث می‌شود که همسرتان فکر کند شما ضعیف و بی طاقتید و اگر چیزی بگوید باعث رنجش‌تان می‌شود. بنابراین سعی می‌کند که ارتباط کلامی کمتری داشته باشد و همین امر باعث ناراحتی شما می‌گردد.
15 - سعی کنید که در ارتباط با همسرتان همواره هویت خود را به عنوان یک زن و همسر حفظ کنید. زنی که توجه به روابطش به قیمت از دست دادن هویتش تمام شود به خود و روابطش صدمه می‌زند. زیرا این مسئله باعث می‌شود که وی خود را بخشنده‌تر و دوست داشتنی‌تر از شوهرش ببیند و فکر کند که همسرش بی‌نهایت خودخواه و ناسپاس است‌. مردها با زنی به عنوان همسر در ارتباط دایمی باقی خواهند ماند که هویت مستقل و قوی خود را حفظ کند.
16 - اگر احساس می‌کنید که در روابط خود با همسرتان از عزت نفس پایینی برخوردارید و میل دارید که او را وادارید تا در این زمینه به شما کمک کند که از احساس خوبی برخوردار شوید اشتباه می‌کنید. این مسئله مشکل شماست شخصاً روی آن کار کنید و در صورت لزوم از یک روان‌شناس کمک بخواهید.
17 - زمانی که همسرتان از فشار عصبی رنج می‌برد سعی نکنید از لحاظ احساسی به او نزدیک شوید. زیرا اگر برای صمیمیت و نزدیک شدن به او فشار آورید فقط او را عصبانی‌تر کرده و از خود دور می‌کنید. زمانی که استرس او کم شود به حالت عادی خودش بر می‌گردد.
18 - در زندگی زناشویی خویش سعی کنید خود را مسؤول خوشبختی خود بدانید. زنی که مسؤولیت خوشبختی زندگی مشترک را فقط بر عهده شوهرش می‌گذارد یک همسر آزرده و افسرده به بار می‌آورد.
19 - او را به دوست نداشتن و گریزان بودن از همسر و زندگی متهم نکنید. زیرا وی اعتقاد دارد که شریک زندگی‌اش را دوست دارد و از او گریزان نیست ولی به نظرش او را متهم به چیزی می‌کنید که در موردش صدق نمی‌کند و این مسئله موجب کدورت در روابط می‌شود.
20 - وقتی شما در می‌یابید که در ایجاد مشکلات زندگی خود سهم داشته‌اید و آن را به همسرتان بگویید عشق و محبت بار دیگر در زندگی‌تان شکوفا می‌شود. زیرا بعد از آن همسرتان نیز سهم خود را می‌پذیرد و با کمک شما درصدد رفع مشکل بر می‌آید.

    نظرات دیگران ( )
نویسنده: منصور حسین آبادی
دوشنبه 87/7/8 ساعت 12:27 صبح


پوریا مطمئن‌ بود که‌ پدر از علاقه‌ او به‌ اتومبیل‌ خبر داشته‌ پس‌ معنای‌ این‌ بی‌توجهی‌ چه‌بود؟ موجی‌ از عصبانیت‌ به‌ قلبش‌ هجوم‌ آورد و با لحنی‌ تلخ‌ گفت‌: “با آن‌ همه‌ ثروتی‌ که‌داری‌، به‌ من‌ یک‌ جلد قرآن‌ هدیه‌ می‌دهی‌؟!”
     چیزی‌ به‌ فارغ‌ التحصیل‌ شدن‌ پوریا نمانده‌ بود و او از دو بابت‌ بسیار خوشحال‌ بود. اول‌ آنکه‌ به‌ زودی‌فارغ‌ التحصیل‌ می‌شد و می‌توانست‌ به‌ شغل‌ مورد علاقه‌اش‌ بپردازد. و دوم‌ به‌ زودی‌ صاحب‌ آن‌ اتومبیل‌اسپرت‌ قرمز رنگ‌ می‌شد که‌ ماه‌ها از پشت‌ شیشه‌ نمایشگاه‌ اتومبیل‌ به‌ آن‌ خیره‌ شده‌ بود. پوریا از مدت‌هاقبل‌ درباره‌ آن‌ اتومبیل‌ با پدرش‌ صحبت‌ کرده‌ و غیرمستقیم‌ از او خواسته‌ بود تا به‌ عنوان‌ کادوی‌ فارغ‌التحصیلی‌، آن‌ را برایش‌ خریداری‌ کند. او می‌دانست‌ که‌ با توجه‌ به‌ وضعیت‌ مالی‌ خوب‌ خانواده‌شان‌،پدرش‌ هیچ‌ مشکلی‌ بابت‌ پرداخت‌ پول‌ آن‌ ندارد. در واقع‌ تنها چیزی‌ که‌ موجب‌ شده‌ بود تا آن‌ زمان‌ پوریاصاحب‌ اتومبیل‌ شخصی‌ نباشه‌، ترس‌ و نگرانی‌ پدر از رانندگی‌ او در جاده‌ بود. دانشگاه‌ پوریا در شهرکوچکی‌ در اطراف‌ تهران‌ قرار داشت‌ و از قضا تصادفات‌ زیادی‌ در جاده‌ میان‌ دو شهر در طول‌ سال‌ اتفاق‌می‌افتاد. اما حالا دیگر وضعیت‌ فرق‌ می‌کرد. پوریا دیگر یک‌ مرد تحصیلکرده‌ بود و بیست‌ و دو سال‌داشت‌. او مطمئن‌ بود که‌ پدرش‌ متوجه‌ علاقه‌ او به‌ اتومبیل‌ قرمز شده‌ و قطعٹ با خریدن‌ آن‌، او را ذوق‌ زده‌خواهد کرد. خصوصا که‌ دیگر درسش‌ تمام‌ شده‌ و از تهران‌ خارج‌ نمی‌شد تا به‌ پدر را نگران‌ کند.
    بالاخره‌ روزی‌ که‌ در انتظارش‌ بود، فرا رسید. مسئولین‌ دانشگاه‌ جشن‌ زیبایی‌ به‌ مناسبت‌ فارغ‌التحصیلی‌ آن‌ها به‌ راه‌ انداختند اما پوریا تقریبٹ از جشن‌ چیزی‌ نفهمید. او فقط در انتظار بازگشت‌ به‌ خانه‌و گرفتن‌ هدیه‌اش‌ بود. اما وقتی‌ به‌ خانه‌ رفت‌ و پدر بسته‌ کوچکی‌ به‌ او هدیه‌ کرد، ناگهان‌ از ناراحتی‌ وارفت‌. اتومبیل‌ قشنگ‌ و عزیز او بزرگتر از آن‌ بود که‌ در آن‌ بسته‌ جا بگیرد، پس‌ در آن‌ بسته‌ چی‌ بود؟! پوریابا ناراحتی‌ بسته‌ را باز کرد و با یک‌ جلد قرآن‌ زیبا و کوچک‌ روبه‌رو شد. به‌ چشم‌های‌ پدرش‌ نگاه‌ کرد که‌ بالبخند به‌ او دوخته‌ شده‌ بود. پوریا مطمئن‌ بود که‌ پدر از علاقه‌ او به‌ اتومبیل‌ خبر داشته‌ پس‌ معنای‌ این‌بی‌توجهی‌ چه‌ بود؟ موجی‌ از عصبانیت‌ به‌ قلبش‌ هجوم‌ آورد و با لحنی‌ تلخ‌ گفت‌: “با آن‌ همه‌ ثروتی‌ که‌داری‌، به‌ من‌ یک‌ جلد قرآن‌ هدیه‌ می‌دهی‌؟!” او بعد از گفتن‌ این‌ حرف‌ به‌ سرعت‌ اتاق‌ را ترک‌ و به‌ بالای‌پله‌ها دوید. پوریا بدون‌ لحظه‌ای‌ مکث‌، وسایل‌ شخصی‌اش‌ را جمع‌ کرد و در یک‌ چمدان‌ ریخت‌. این‌خانه‌ دیگر جای‌ او نبود. لحظه‌ای‌ که‌ داشت‌ خانه‌ را ترک‌ می‌کرد، متوجه‌ پدر شد که‌ در درگاه‌ خانه‌ ایستاده‌و به‌ او نگاه‌ می‌کرد. در نگاه‌ پدر، دنیایی‌ تأسف‌ و عشق‌ وجود داشت‌ اما پوریا بدون‌ خداحافظی‌ آن‌ خانه‌را برای‌ همیشه‌ ترک‌ کرد. او قسم‌ خورد که‌ تا آخر عمر حتی‌ اسم‌ پدرش‌ را هم‌ نیاورد.
    سال‌ها گذشت‌. پوریا به‌ کمک‌ دوستان‌ دانشگاهی‌اش‌ یک‌ شرکت‌ تجاری‌ بزرگ‌ راه‌ انداخت‌ و روز به‌روز ثروتمندتر شد. او بعدها ازدواج‌ کرد اما حتی‌ برای‌ ازدواجش‌ هم‌ پدرش‌ را دعوت‌ نکرد. ثروت‌ زیادموجب‌ شد که‌ کم‌کم‌ پای‌ دوستان‌ ناباب‌ در زندگیش‌ باز شود. حالا دیگر خوشگذرانی‌ جزیی‌ از زندگی‌ اوشده‌ و به‌ تدریج‌ تمام‌ پول‌هایش‌ را خرج‌ دوستان‌ ناباب‌ و طمع‌ کارش‌ کرد. همسرش‌ که‌ به‌ خاطر پول‌ با اوازدواج‌ کرده‌ بود، مدتی‌ بعد او را ترک‌ کرد و با گرفتن‌ مهریه‌ای‌ هنگفت‌ برای‌ همیشه‌ از ایران‌ رفت‌. روزگارپوریا سیاه‌ شده‌ و کم‌کم‌ سایه‌ شوم‌ فقر بر سر زندگیش‌ افتاد. خودش‌ هم‌ نمی‌دانست‌ که‌ کجای‌ زندگی‌دچار اشتباه‌ شده‌. اما حتی‌ در آن‌ شرایط هم‌ حاضر به‌ دیدن‌ پدر نشد.
    بالاخره‌ یک‌ روز به‌ او خبر رسید که‌ پدرش‌ بر اثر یک‌ بیماری‌ سخت‌ به‌ بستر بیماری‌ افتاده‌. چند باروسوسه‌ شد تا به‌ دیدار پدر برود اما هر بار شیطان‌ مانع‌ از این‌ کار می‌شد و خاطره‌ روز فارغ‌ التحصیلی‌ وهدیه‌ پدر را به‌ او یادآوری‌ می‌کرد. تا اینکه‌ خبر مرگ‌ پدر را به‌ او دادند و متعاقب‌ آن‌ فهمید که‌ پدر تمام‌ثروتش‌ را برای‌ او بجا گذاشته‌. بیست‌ سال‌ از رفتن‌ پوریا از خانه‌ پدر می‌گذشت‌ که‌ او به‌ خانه‌ برگشت‌.قلبش‌ از شنیدن‌ خبر مرگ‌ پدر فشرده‌ شده‌ بود. خودش‌ هم‌ نمی‌دانست‌ که‌ چطور این‌ همه‌ سال‌ اسیرکینه‌ای‌ سنگین‌ شده‌. مشغول‌ گشت‌ و گذار در خانه‌ شد تا خاطرات‌ کودکیش‌ را زنده‌ کند. هنگامی‌ که‌سرگرم‌ تماشای‌ اتاق‌ کار پدر بود، ناگهان‌ با جعبه‌ای‌ چوبی‌ روبه‌رو شد که‌ حاشیه‌ای‌ ظریف‌ و طلایی‌داشت‌. پوریا در جعبه‌ را باز کرد و از دیدن‌ قرآن‌ اهدایی‌ برجا خشک‌ شد. قرآن‌ به‌ همان‌ تازگی‌ و زیبایی‌روزهای‌ اول‌ بود. صلواتی‌ فرستاد و قرآن‌ را باز کرد. در گوشه‌ صفحه‌ اول‌ آن‌، تکه‌ مقوای‌ کوچکی‌چسبانده‌ شده‌ بود که‌ خط پدرش‌ روی‌ آن‌ نقش‌ بسته‌ بود. پدر نوشته‌ بود: “پسرم‌. در شروع‌ راه‌ زندگی‌،چیز را به‌ تو هدیه‌ می‌کنم‌ که‌ بیشتر از همه‌ به‌ آن‌ نیاز داری‌. این‌ کتاب‌ آسمانی‌ به‌ تو راه‌ و رسم‌ زندگی‌ رانشان‌ می‌دهد و نمی‌گذارد که‌ دچار خطا و اشتباه‌ شوی‌. این‌ قرآن‌ را هرگز از خودت‌ دور نکن‌ تا قلبت‌ راسیاهی‌ها کدر نکنند”. چشمان‌ پوریا پر از اشک‌ شد. لبانش‌ را روی‌ کتاب‌ آسمانی‌ گذاشت‌ و اجازه‌ داد تااشک‌هایش‌، کلمات‌ پدر را در بر گیرند. ناگهان‌ کیسه‌ از سبز و مخملی‌ از میان‌ قرآن‌ به‌ زمین‌ افتاد. پوریا باتعجب‌ کیسه‌ کوچک‌ را از روی‌ زمین‌ برداشت‌ و در آن‌ را باز کرد. درون‌ آن‌ کلیدی‌ طلایی‌ و کوچک‌ قرارداشت: کلید یک‌ اتومبیل‌ قرمز اسپرت!


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: منصور حسین آبادی
پنج شنبه 87/6/28 ساعت 5:46 عصر

 

فلسفه ای در زندگی

 پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.

وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد..سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟  و همه دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛  سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان.. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.  همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

.....

اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "

 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: منصور حسین آبادی
یکشنبه 87/6/24 ساعت 4:28 عصر

تنفس عمیق را تمرین کنید. بیشتر افراد افسرده و بدبین بدون استثنا تنفس سطحی دارند. هنگام دم و بازدم  عمیق اکسیژن بیشتری به مغز می رسد و کارایی مغز و چاره جویی و تدبیر و خلاقیت آن دو چندان می شود. همچنین تنفس عمیق ارامش عضلانی و روحی را به همراه دارد.

به سلامتی خود توجه داشته باشید. توجه به نیازهای جسمی و روحی باعث می شود که سالم و پر انرژی  باشید و همین مسئله شما را برای روبرو شدن با حوادث تلخ زندگی آماده می سازد. کلام و سخنانی که بر زبان  می آورید , بر احساس و طرز تفکرتان تاثیر می گذارد. کلام منفی احساس منفی را در شما به وجود می آورد.

 بنابراین هیچگاه نگویید که من ادم ضعیف و بی اراده ای هستم....

همیشه شکست می خورم....آدم خجالتی هستم و غیره. تصویر ذهنی خود را دگرگون کنید و یک تصویر  امکاناتی برای لذت بردن از آنها وجود دارد. در زندگی به دنبال کسب موفقیت باشید. پیروزی و کسب موفقیت هر چند کوچک در زندگی برای رضایت داشتن از زندگی بسیار موثر است. حتما شما هم بعد  از هر پیروزی و  موفقیتی احساس می کنید که دنیا به رویتان لبخند می زند و وجودتان از شور و شعف انباشته می شود. پس برای رسیدن به اهدافتان و موفق شدن تلاش کنید تا بتوانید نسبت به زندگی دید خوبی داشته باشید.

به خدا توکل کنید . اعتماد و توکل به یک موجود عالی و بلند مرتبه همواره مانند یک سوپاپ اظمینان عمل می کند. کسانی که از خدا طلب هدایت و کمک می کنند, در بدترین شرایط زندگی همواره به تغییر و دگرگونی و نجات از وضعیت اسفبار خود امیدوار هستند. اگر انسانی بدبین هستید که فکر می کنید سرنوشت بدی گریبانگیرتان  شده است , به خداوند توکل کنید. اعتماد به خدا یک نیروی عظیم را در وجودتان بیدار می کند و هر گونه ترس و  احساس شکست را در شما از بین می برد. هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید با خود بگویید:

 

 (( امروز به خدا توکل می کنم و اداره امور را به  او می سپارم.))

 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: منصور حسین آبادی
یکشنبه 87/6/24 ساعت 4:18 عصر

برای دفاع در مقابل انتقادی که از تو میکنند وقت تلف نکن.

از افراد منفی دوری کن.

به بهانه این که پولی برای فرزندانت به ارث بگذاری ناخن شکنی نکن.

شرافتمند باش

تمیز و آراسته باش

فرزندانت را ترغیب کن بعد از سن شانزده سالگی , کاری نیمه وقت پیدا کنند.

متنی را که باید امضا کنی به دقت بخوان . یادت باشد که معمولا امضای بزرگ علامت دادن و امضای کوچک علامت گرفتن چیزی است.

به دیگران فرصتی دوباره بده, اما نه سه باره.

هرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن.

چیزهای کم اهمیت را تشخیص بده و سپس انها را نادیده بگیر.

وضع و حالت خوبی داشته باش. هنرمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو.

هر کجا به پیش داروری و تبعیض برخوردی با آن مبارزه کن.

از هر چه داری استفاده کن و نگذار در اثر بلا استفاده ماندن بپوسد.

عاشق پیشه باش

بگذار دیگران بفهمند در چه مورد ایستادگی می کنی و در چه مورد ایستادگی نخواهی کرد.

پیش از یافتن شغل تازه از شغلت استعفا نکن.

هرگز از کسی که چک حقوقت را امضا می کند انتقاد نکن. اگر از کارت راضی نیستیاستعفا کن.

یاد بگیر چکه لوله آب دستشویی را تعمیر کنی.

بهترین دوست همسرت باش.

نگران نباش که مبادا نتوانی بهترین چیزها را به فرزندانت بدهی.بهترین آن چه را می توانی به آنها بده

همسایه تازه واردت را با یک بشقاب از غذای خانگی دلخواهت به همراه دستور تبخ آن غافلگیر کن.

کیفیت یک محله از روی رفتار مردمی که در آن زندگی می کنند بسنج

برای همه موجودات زنده احترام قائل باش

اتومبیلی را که امانت گرفته ای با باک پر پس بده.

کاری را انتخاب کن که با ارزش های تو هماهنگی داشته باشد.

هر کاری از دستت بر می آید برای کار فرمایت انجام بده . این یکی از بهترین سرمایه گذاری های عمرت خواهد بود.


    نظرات دیگران ( )
   1   2   3   4      >

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • تبریک مهرماه92
    اشک
    ولادت امام رضا علیه السلام
    و او که شاهد زندگی ماست...
    خدا گفت: در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !
    [عناوین آرشیوشده]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسی بلاگ
  • درباره من

  • لوگوی وبلاگ

  • پیوندهای روزانه


  • مطالب بایگانی شده

  • ** مسوولیت مطالب به عهده صاحب وبلاگ می باشد** لینک دوستان من

  • لوگوی دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعیت من در یاهو

  • document.write("
    "); else